عـــــــــطــش
تو گفتی :
فاصله ی بین من و خدا را پر کن ... .
و من نتوانستم مثل دفتر مشق ِ کودکی ام خط فاصله ای باشم میان واژه
ی تو و خدا... .
این درد نیست؟؟؟
اگر نباشی ، کسی نیست مرا به خدا وصل کند و اگر باشم ، خط فاصله
ای میشوم میان تو و خدا... .
تو بگو !من چه کنم؟
وصل خوشتر است یا فصل؟... .
کاش ابری باشه. مثل دل ِ من .
دلم برای تک تک لحظه های با خدا بودنم تنگ شده ببخشید که ذهنم
ناخودآگاه خاطرات زیبا رو مرور میکنه.
یادتونه یه روزبراتون پیامک فرستادم :
کوچ تا چند ؟
مگر می شود از خویش گریخت ؟
(بال) تنها غم غربت به پرستو ها داد!
اینکه (مردم) نشناسند تو را غربت نیست !
غربت آن است که یاران ببرندت از یاد... .
یادتونه بلافاصله با من تماس گرفتید !
و من گوشی رو برداشتم ، بعد از احوال پرسی گفتید: می خواستم
تشکر کنم بنده پیامک زیبا ندارم ، گفتم تماس
بگیرم ، من هم مثل فضای این پیام ِزیبا غریبم . تنهای تنها !!!
تعجب کردم آخه روز قبلش فرموده بودید که میهمان دارید وسرتون
بشدت شلوغه بعد یکباره... !!!
پرسیدم: شما که مهمان داشتید چی شد؟؟؟
گفتید که همان روز میهمانانتون رفتند و حتی خانواده هم سفر هستند.
بعد با حالت غریبی فرمودید که ، من تنها وغریبم این گوشه ی دنیا...
و من حرفتون رو قطع کردم و گفتم شما هیچ وقت تنها نمیشید ... .
شما هم با حالت امیدوارانه ای فرمودید:بله تنها نیستم ، خدا هست!
ائمه هستند! تنها نیستم ... .
وقتی خداحافظی کردیم ، از نگفتن جمله ای پشیمان شدم .
می خواستم بگم که، فهمیدم علت تنهایی و غریبی من چیه ؟
خدا پیش شما ست ... .
ائمه هم پیش شما هستند ... .
برای همین من اینقدر تنهام... .؟!
| Design By : Night Melody |

