عـــــــــطــش
چیزی که تا این وقت شب نذاشته بخوابم بوی مست کننده ی بارون و خاطرات دوره ی دانشحوییه !
اما الان نمیدونم از بارون و عطش همیشگیم بنویسم یا از کسی که شبای زیادیه نمیذاره یه خواب راحت داشته باشم!
کسی که از این به بعد قراره دربارش بنویسم! ولی جز یه اسم ازش هیچی نمیدونم! حتی اینکه کجا میشه باهاش خلوت کرد!
برای همینه که اینجا شده اتاقک خلوت من و اون ! من اینجا براش می نویسم و اون تو ی قلبم برام کامنت میذاره!
اینجا قراره بشه پاتوق ما ! من و سید علی... . یادت باشه این اسم یه رازه بین من و تو ! چون من فقط همین یه نشونی رو ازش دارم... .
نشونی منو به کسی نده چون دلم میخواد اولین کسی باشم که ملاقتش می کنم... .
پس نا آرامی های مکرر و کابوس های بی انتهایم خیلی هم بی دلیل نبوده اند ... .
چه دل پری از من داشتید و من خبر نداشتم!!!
چند نفر به یک نفر؟!
پیشنهادی جدی :
همه ی کسانی که از مدیر ِ بی تدبیر این وبلاگ شکوه وگلایه دارند یک قرار اینترنتی باهم بگذارند و همزمان دست به دعا بردارند جهت تعجیل در امر وفات حقیر !
باشد که مورد عنایت حضرت حق قرار گیرد!
الهی آمین!
رمضان 89
طرح ضیافت
اعتکاف دانشجویی
شب دوم
مسجد دانشگاه
نزدیک محراب
هم جواری خدا
یک ساعت تا اذان
سجاده ی عشق
سجده ی آخر
سلام اول
توبه ای نصوح
اشکهای سردم
دستان گرمت... .
من اشکهایم را نزد دستانت به امانت گذاشتم ... .
من آنها را از تو می خواهم... .
یکبار دیگر مرور کن!
من با تک تک اینها زندگی می کنم ... .
یادم تو را فراموش... .
معنی اینها را تنها تو می فهمی !
| Design By : Night Melody |

